نويسندگان

 مریض که می شوی پرستار می شوم!!!

می آیم و می نشینم کنار تخت دلتنگی ات،

موهایت را با دستانم نوازش می کنم،

می روم و قرص "ماه " را برایت می آورم!!!

تب که می کنی،

در حوض شب پاشویه ات می کنم؛حوضی که همان قرص در آن است

و پتوی نم دار ابر را رویت می کشم

دستانت را در دستم می گیرم و تا خود صبح برایت دعا می خوانم

غصه نخور نازنین من

تا خورشید سلام کند 
خوب شده ای...!!!


[ چهارشنبه 15 شهریور 1391 ] [ 13:56 ] [ tanhaye-1 ]

درباره وبلاگ

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد .
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران