گاهے دلــَـمــْـ مے خواهـَـد
دَستامـ ـو بــِـذارَم زیر چونــَمـُ
چـِـشم تو چــِـشم خــُـدا بــِـشـَـم وُ
زُل بــِـزَنــَم بــِـهـِـش
بــِـگم
کــِـہ چے مــَـثــَـلا ؟
درمقابل تقدیرخداوند مثل کودکی یکساله باش
که وقتی اورابه هوا می اندازند می خندد چون ایمان داردکه او را خواهی گرفت...
کاش یاد بگیریم اگر قلبمان را شکستند با تکه های آن کسی را زخمی نکنیم...
بر شاه خوب رويان واجب وفا نباشد اي زردروي عاشق تو صبركن،وفاكن گراژدهاست بر ره عشقيست چون زمرد از بهر اين زمرد هي دفع اژدها كن
گاهی آدم ته میکشه...
آدمه دیگه...
ساعت شنی نیست که سر و تهش کنی...
آدم گاهی تمووم میشه
ته دیگ “عشق اول” را هر چقدر که بسابی چه با اسکاج دوست داشتن های بعدی چه با سیم ظرفشویی عاشق شدن های بعدی از دلت پاک نمی شود … حالا تو هی بساب و از صدای ناهنجارش سردرد بگیر …
من تو را هنوز مثل تمام شدن مشق شبم دوست دارم …
هرگز از بی كسی خویش مرنج ، و از این فاصله ها كه میان من و توست ، هرگز از دوری این راه مگو ، و هر آنگاه كه دلت تنگ من است ، بهترین شعر مرا قاب كن و پشت نگاهت بگذار ، تا كه تنهاییت از دیدن من جا بخورد ، و بداند كه دل من با توست !
غربت ديرينه ام را با تو قسمت ميكنم
تا ابد با درد و رنج خويش خلوت ميكنم
رفتي و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد
من در اين ويرانه ها احساس غربت ميكنم