سلام دوستان
بالاخره سایتم طراحی شد
برای ورود روی عکس زیر کلیک کنید
حتما حتما عضو هم بشید
در سکوت دادگاه سرنوشت
عشق حکم سنگینی نوشت
گفته شد دلداده ها از هم جدا
وای بر این حکم و این قانون زشت
خدايا هواست هست؟
صداي هق هق گريه ام از همون گلويى ميايد كه تو از رگش به من نزديكتري!
دوباره سیب بچین حوا
من خسته ام....
بگذار از اینجا هم بیرونمان کنند!
يك عمر قفس بست مسير نفسم را
حالا كه دري هست مرابال وپري نيست
حالا كه مقد رشده آرام بگيرم
سيلاب مرا برده و از من اثري نيست،
بگذاركه درها همگي بسته بمانند
وقتي كه نگاهي نگران پشت دري نيست..
آدم ها تنها که نباشند ، می روند ...
تنها که می شوند ، برمی گردند ...
وقتی که برگشتند تنها لایق یک جمله اند : "هِررررری
تنهاییم را به گردن هیچکس نمی اندازم ،
گردن هیچکس تاب این همه سنگینی را ندارد
از همان اول قصه ی مارا لو دادند.....
..
.
. یکی بود یکی نبود!
كنج اتاق،آرام نشسته ام
.جواني ام چنگي به دل نمي زند.
مادر،برخيز.كفش هايم را پاك كن،كيف و كتابم را بردار،
مي خواهم به كودكي برگردم
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت؛
عاشقان سکوت شب را ویران میکردند....