نويسندگان

  وقتی با هم روبروی آینه می ایستیم
دلم میگیرد!
این فاصله سرابی بیش نیست
راست میگویند:
اجسام از آنچه در آینه میبینید به شما نزدیکترند...!!

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:39 ] [ tanhaye-1 ]

  جهنمی که من می روم

شعله ای برای اتـش زدن خیالت ندارد
جهنـمی که من می روم

حتی ان قــدر گـرم نیسـت که یخ خاطرات را اب کند
جهـنمی که من میروم

فقط جهنم است

جایی که تـو انجا نیستی

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:38 ] [ tanhaye-1 ]

  خدایا مرا ببخش

به خاطر در هایی که زدم وخانه ی تو نبود

خدایــــــــــا!! دستم به آسمانت نمی رسد

اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:38 ] [ tanhaye-1 ]

  چشمان ناشنوای تو فریاد تر نگاهم را نشنیدند!
بی رحمیت با من به وسعت مهربانیم با تو بود

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:37 ] [ tanhaye-1 ]

  از زیـر سنـگ هم کـه شده پـیدایم کـُن
مـدت هاست که تـنهـایی هـای مـرا
دست هـای جـستجوگـری لـمس نکـرده انـد!!!!!

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:37 ] [ tanhaye-1 ]

    جهانی در من است


و من...


در جهانی


تنها(!)


امتداد کدام خیابان


مارا به هم می رساند؟

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:36 ] [ tanhaye-1 ]

  چه دردی است در میان جمع بودن
ولی درگوشه ای تنها نشستن
برای دیگران چون کوه بودن 
ولی در چشم خود آرام شکستن
برای هر لبی شعری سرودن 
ولی لبهای خود همواره بستن
به رسم دوستی دستی فشردن 
ولی با هر سخن قلبی شکستن
به نزد عاشقان چون سنگ خاموش 
ولی در بطن خود غوغا نشستن
به غربت دوستان بر خاک سپردن 
ولی در دل امید به خانه بستن
به من هر دم نوای دل زند بانگ 

چه خوش باشد از این غمخانه رستن...

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:34 ] [ tanhaye-1 ]

 وقتی که در شبهای من جز سایه ها پیدا نبود 

 

در ذهـــــن من رویایـــــــی جز پیروزی فردانبود 

 

بـــــــــا قایق شکسته ای درگیر این دریا شدم 

 

تصور و دلسادگی مبهوت یک رویـــــــــــا شدم 

 

پرواز کنم پرواز کنم پس عاشقـــــــــی آواز کنم 

 

فریاد کنم فریاد کنم جان از قفــــــــس آزاد کنم 

یاران یاران تا پای جان  باهم آغاز با هم پایـــان

   از پـــــــا نیفتادم رفیـــــــق در جستجـــوی آرزو   

 

  باهرنفس سوی هدف با من تو از امید بگــــــو 

زنجیرترس و پاره کن بگذرازاین روزهای سخت

به زیر سقف آسمون ایستاده میمیره درخت...

 

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:33 ] [ tanhaye-1 ]

 توعاشق پیشه ای؛همیشه ای محشربه پاکن

منو عاشق ترین آوارۀ عـــــــــالم صدا کن

من از مکتب سراغ قبلۀ عشقــــو گــــرفتم

تو اینجا تا ابد از عشق مــــردن ها بنا کن

بزن بارون بزن خیسم کن آبم کن ترم کن

کمک کن تازه بارون من غریبم پرپرم کن

بزن آتیش به جونم شعله کن خاکسترم کن

بزار سر روی دوشم سایه تو، تاج سرم کن

صدام کن ای صداقت پیشه رویای عزیزم

تموم دل خوشیم اینه که دل با تـــــو رفیقه

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:32 ] [ tanhaye-1 ]

  اون منم یه مسافر تک وتنها 


اون تویی یه ستاره توی شبها

نمی دونی که تو دنیای منی

غم دیروز؛شوق فردای منی

همه روزا همه شبها فکرتم

نمی دونی که چقدر عاشقتم

دیگه هیچی واسه من بی تو معنا نداره

آخه هیچکی غم عشقه منه تنها رو نداره

دل عاشق دل خسته بی تو همراهی نداره

آخه هیچکی تو رو ای گل مثه من دوست نداره

تو تو همیشه خوب وپاکی 

من من همیشه توی رویا

تو همون قامت بارون روتن شکوفه ها 

تو لطافت نسیم رو چمن زار بهاره

دیگه هیچی واسه من بی تو معنا نداره


آخه هیچکی غمه عشقه منه تنها رو نداره....

 

 

[ سه‌شنبه 07 شهریور 1391 ] [ 10:29 ] [ tanhaye-1 ]
صفحه قبل1...404142صفحه بعد
درباره وبلاگ

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد .
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران