نويسندگان

  اولین روز بارانی را به خاطر داری؟


غافلگیر شدیم


چتر نداشتیم


خندیدیم...


دویدیم...


و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.



دومین روز بارانی چطور؟


پیش‌بینی‌اش را کرده بودی


چتر آورده بودی


من غافلگیر شدم


سعی می‌کردی من خیس نشوم


و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود



سومین روز چطور؟


گفتی سرت درد میکند


حوصله نداشتی سرما بخوری


چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی


و شانه راست من کاملا خیس شد...



و چند روز پیش را چطور؟


به خاطر داری؟


که با یک چتر اضافه آمدی


و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم



فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم !!!


تنها برو!


[ یکشنبه 02 مهر 1391 ] [ 10:20 ] [ tanhaye-1 ]

درباره وبلاگ

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد .
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران