نويسندگان

  من دیوانه نیستم
فقط کمی تنهایم
همین! چرا نگاه می کنی؟
تنها ندیده ای؟
به من نخند
من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم...

 

M. (7).jpg

[ یکشنبه 02 مهر 1391 ] [ 10:26 ] [ tanhaye-1 ]

حالــــم خوب است

امــــا...

دلــــم تنــــگ آن روزهایی شده

که می توانستم از تــــه دل بخــــندم
 

[ یکشنبه 02 مهر 1391 ] [ 10:25 ] [ tanhaye-1 ]

  چـه رســم تلخــی سـت
تــــو ، بــی خـــبـر از مــن
و
تمـــام مـن ، درگـــیر تــو

[ یکشنبه 02 مهر 1391 ] [ 10:24 ] [ tanhaye-1 ]

  بیخیال حرفهایی که تو دلم جامونده

بیخیال قلبی که این همه تنها مونده

آخه دنیای تو دنیای دلهای سنگیه

واسه تو فرقی نداره دل من چه رنگیه!!!

[ یکشنبه 02 مهر 1391 ] [ 10:20 ] [ tanhaye-1 ]

  اولین روز بارانی را به خاطر داری؟


غافلگیر شدیم


چتر نداشتیم


خندیدیم...


دویدیم...


و به شالاپ شلوپ‌های گل آلود عشق ورزیدیم.



دومین روز بارانی چطور؟


پیش‌بینی‌اش را کرده بودی


چتر آورده بودی


من غافلگیر شدم


سعی می‌کردی من خیس نشوم


و شانه سمت چپ تو کاملاً خیس بود



سومین روز چطور؟


گفتی سرت درد میکند


حوصله نداشتی سرما بخوری


چتر را کاملاً بالای سر خودت گرفتی


و شانه راست من کاملا خیس شد...



و چند روز پیش را چطور؟


به خاطر داری؟


که با یک چتر اضافه آمدی


و مجبور بودیم برای اینکه پین‌های چتر توی چش و چالمان نرود دو قدم از هم دورتر برویم



فردا دیگر برای قدم زدن نمی‌آیم !!!


تنها برو!

[ یکشنبه 02 مهر 1391 ] [ 10:20 ] [ tanhaye-1 ]

  راهی است میان ما 

نه تو می آیی ! 

نه من می توانم بروم . 

این جاده برای نرسیدن بود ...

[ یکشنبه 02 مهر 1391 ] [ 10:18 ] [ tanhaye-1 ]

 سلام

امروز اول پاییز هست

پاییز رو خیلی دوست دارم . نمیدونم چرا ولی دوستش دارم دیگه

امروز به خاطر اینکه اول پاییز هست و روز اول مدرسه ها سعی میکنم پست های شادتر بذارم

اینجا جا داره از آقا محسن ، علی آقا و آرتان جان و همچنین زهره خانوم هم به خاطر نظراتی که میدن تشکر کنم :دی

-------

-------

  از پاییز است، اندکی از مهر پیداست

حتی در این دوران بی مهری باز هم پاییز زیباست



امیدوارم با آمدن پاییز هر یک برگ که میافته یک دونه از غمهای دلت کم بشه

و دیگه هیچوقت ناراحت نباشی . . .

مهرتون قشنگ ٬ پاییزتون مبارک . . .

 

[ شنبه 01 مهر 1391 ] [ 12:10 ] [ tanhaye-1 ]

 

[ شنبه 01 مهر 1391 ] [ 12:03 ] [ tanhaye-1 ]

  عاقبت عشقی مرا آتش کشید
روز وشبهای مرا در هم درید
تاری از مستی وعاشق پیشگی
عاقبت عشقی به دور من تنید

من چو آهو بچه ای حیران بُدَم
چون غزالی مست وسرگردان بُدَم
چون کبوتر صبح بر بامی بُدَم
شب به بامِ دیگری سر می زدم
عاقبت عشقی مرا در بر کشید
روزهای بی کَسی ام پر کشید
یک نفر از دور دستِ زندگی
عاقبت به خانه ی دل سر کشید

[ شنبه 01 مهر 1391 ] [ 12:01 ] [ tanhaye-1 ]

  روزگارا:

تو اگر سخت به من میگیری،

.

.

.

کاری که نمیتونم بکنم. بگیر خب

[ شنبه 01 مهر 1391 ] [ 11:59 ] [ tanhaye-1 ]
صفحه قبل1...1415161718...42صفحه بعد
درباره وبلاگ

تقديم به او كه نبود ولي حس بودنش بر من شوق زيستن داد .
امکانات وب
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران